مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

10

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

فلبسها الحسين ، فسرّ النّبيّ صلى الله عليه وآله بذلك ، وتوجّه الحسن والحسين إلى امِّهما فرحَين مسرورَين ، فبكى جبرئيل لمّا شاهد تلك الحال ، فقال النّبيّ صلى الله عليه وآله : يا أخي « 1 » في مثل هذا اليوم الّذي فرح فيه ولداي تبكي وتحزن ؟ فباللَّه عليك إلّاما أخبرتني « 2 » ، فقال جبرئيل : اعلم يا رسول اللَّه إنّ اختيار ابنيك على اختلاف اللّون ، فلا بدّ للحسن أن يسقوه السّمّ ويخضرّ لون جسده من عظم السّمّ ، ولا بدّ للحسين أن يقتلوه ويذبحوه ويخضب بدنه من دمه ، فبكى النّبيّ صلى الله عليه وآله وزاد حزنه لذلك . « 3 »

--> ( 1 ) - [ زاد في مدينة المعاجز : « جبرائيل » ] ( 2 ) - [ زاد في مدينة المعاجز : « لِمَ حزنت » ] ( 3 ) - از بعضي موثقين اخبار روايت است كه حسن وحسين در روز عيد به حجرهء جد خود رسول خدا صلى الله عليه وآله درآمدند وگفتند : « يا جدا ! امروز عيد است وأطفال عرب جامه‌هاى نو ورنگارنگ پوشيده اند وما جامهء نو نداريم ، براي آن خدمت شما آمديم . » پيغمبر در وضع آن‌ها تأمل كرد وگريست . در خانه جامه اى كه فراخور آن‌ها باشد نبود ، ونخواست آن‌ها را رد كند وآزرده دل نمايد ، از خدا خواست وعرض كرد : « جبران كن دل آن‌ها ودل مادرشان را . » جبرئيل فرود آمد ودو حلهء سفيد از حله‌هاى بهشت همراه آورد . پيغمبر خرسند شد وبه آن‌ها فرمود : « اى دو سيد جوانان أهل بهشت ! دريافت كنيد جامه‌هايى را كه خياط قدرت به اندازهء شما بريده است . » چون جامه‌ها را سفيد ديدند ، گفتند : « يا جدّا ! آن‌ها سفيدند ، چگونه بپوشيم با آن كه همهء أطفال عرب جامه‌هاى رنگين پوشيده‌اند ؟ » پيغمبر سر به زير انداخته ودر انديشه شد . جبرئيل عرض كرد : « يا محمد ! خاطر خوش‌دار وديده روشن باش ، رنگرز تواناى رنگ خدايى اين حاجت آن‌ها را برآورد ودل آن‌ها را خوش كند به هر رنگى كه خواهند ، دستور بده يك طشت وإبريق بياورند . » آوردند ، جبرئيل گفت : « يا رسول اللَّه ! من آب مىريزم بر اين خلعت‌ها وشما آن‌ها را در آن آب بفشاريد ، تا هر رنگ خواهيد بيرون آيد . » پيغمبر حلهء حسن را در آب نهاد ، به أو فرمود : « چه رنگى مىخواهى ؟ » گفت : « رنگ سبز . » پيغمبر آن را ماليد وبه قدرت پروردگار چون زبرجد سبز خوش رنگ كرديد وبه أو داد وپوشيد . سپس حلهء حسين را در طشت نهاد واز أو كه پنج سأله بود پرسيد : « چه رنگ مىخواهى نور ديده أم ؟ » حسين عرض كرد : « يا جدّا ! رنگ سرخ مىخواهم . » پيغمبر به دست خود آن را در آن ماليد وچون